اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با چند تا از بچه های فامیل تصمیم گرفتیم
به یه جوجه شنا یاد بدیم .جوجه فلک زده رو انداختیم تو حوض آب ،هی دست و پا میزد ،بدبخت تا میومد نفس بگیره سرشو فشار میدادیم تو آب ،هیچی دیگه خدایش بیامرزد
قاتل هم خودتونید
خو بچه بودییم..
اعتراف نیکنم کوچیک تر که بودم همش برام سوال بودش که گزارشگر فوتبال چه جوری میدونه اونی که الان توپ پیششه فامیلیش چی هساعتراف می کنم بچه که بودم وقتی می خواستم بیسکوییت کرم دار بخورم اول که از وسط دو تا بیسکوییتاشو جدا می کردم بعد اون ناحیه ی قشری بیسکوییت رو که کرم نداشت دور تا دورش رو میخوردم ، بعدم چون کرمش به طور نامساوی به دوتا بیسکوییت میرسید با زبونم یه جورایی مساویش میکردم !!!! آخرشم خودشو می خوردم . . .
البته اعتراف می کنم الانم در خفا این کارو میکنم...!! :)))))
همیشه در دستشویی مورچه هارو با آب به دام می انداختم.بعد طی یک عملیات نجات غریق توپ قربانیان رو نجات میدادم.
خخخخخخخخخ
تراف میکنم وقتی6 سالم بود داداش دو سالم تب کرد، بعد پدرو مادر گرامی خیلی تحویلش میگرفتن و بهش محبت میکردن،منم که کمبود محبت گرفته بودم تاچند وقت میرفتم پشت بخاری تا از گرما جزقاله میشدم،بعد میومدم به مامانم میگفتم حالم خوب نیست ببین تب دارم؟! تا شاید یکم قوربون صدقه ام برن! سال به سالم مریضم نمیشدیم یکم تحویلمون بگیرن،والااا!
اعتراف ميكنم قبلا لحظه شماري ميكردم هفته به آخر برسه ي روز استراحت كنم اما حالا لحظه شماري ميكنم دو روز تعطيلي زود تموم شه كه هفته شروع شه بتونم آواي باران رو ببينم
عتراف میکنم وقتی میرم تو اتاقم درس بخونم انگار اتاقم سکوی پرتاب،جزوه هام سوخت سفینه،خودم سفینه، بالشتمم دکمه پرتابه...
همچین که به بالشت متصل میشم دیگه جاتون خالی همچین میرم فضا که انگار اصلا متعلقه به اونجامو واسه چند روز اومدم زمین اسکان موقت!!
قــا من اعتراف میکنم هنوز مثل بچگیا وقتی میخوام هویج بخورم اول دورشو میخورم ،مغزشو در میارم بعد با کیف اونو میخورم مثل یه خرگوش واقعی ^-^
نگو که تو اینطوری نیستی o_O
لوتیا....عاشقااااا...
ما را در سایت لوتیا....عاشقااااا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: •°kasra°•
بازدید: 367
آقا! کسی آدرس خونندگان محترم تبلیغ تن ماهی تحفه رو نداره؟
هفته بعد عروسیه فامیلامونه دنبال خواننده میگردیم...
اگه میدونید بگید ثواب داره
لامصب این آهنگ سنتیا رو نمیشه زد جلو. می ترسی تنها صدای طرف یه دونه سرفه وسط اون همه ساز و نی باشه
ﺩﺧﺘﺮ ﺧﺎﻟم ﺑﻪ ﭘﺴﺮﺵ ﮐﻪ ۳ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻣﯿﮕﻪ :
ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺗﻮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺩﺭﻧﯿﺎﺭ ﺯﺷﺘﻪ ، ﻫﻤﻮﻥ ﺗﻮ ﺩﺭبیار !
ﺑﭽﺶ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﺷﻠﻮﺍﺭﺷﻮ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻣﺒﻞ ﺭﻓﺖ ﺗﻮ
کالمه مامانم و بابام :
مامانم : چای میخوری برات بریزم ؟ ![]()
بابام : آره خانوم ، دستت درد نکنه ![]()
مامانم : دخترم پاشو واسه من و بابات یه چای بریز بیار ![]()
لوتیا....عاشقااااا...
ما را در سایت لوتیا....عاشقااااا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: •°kasra°•
بازدید: 434
ما را در سایت لوتیا....عاشقااااا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: •°kasra°•
بازدید: 364
ما را در سایت لوتیا....عاشقااااا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: •°kasra°•
بازدید: 284
ما را در سایت لوتیا....عاشقااااا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: •°kasra°•
بازدید: 371